نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386
آرام آرام میمیرم
آرام آرام میمیرم
بی آنکه خود در حسرت لحظه ای بودن
سخن از مرگ بگویم
آری اینجا غمکده بودست و من غمزده ای در سکوت تار آن
تشنگی را بر لب جویبار مزه مزه می کنم
مثل حرفهای سفید داخل تخته سیاه
مثل اشکی نرم روی صخره ی سنگ
آنگاه جویبار پر آبی شوم
ره میابم داخل قلب کویر
از کجا میدانی ؟
شاید آنجا هم شقایق باشد
در پی قطره ی آبی ، مونس و پروانه ای
مرگ می آید ولی
ببین که من خندان به سویش می دوم
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 14:54 توسط پرستو و سامان |

