دل یکی آتیش گرفته
تو یکی از همین خونه ها ..همین نزد یکی ها .. دل یکی آتیش گرفته. از روی بام هم که نیگاه کنید می بینید از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش میریزه بیرون. دل یکی آتیش گرفته. تو اومدی اما کمی دیرتر.از ته یک خیابون دراز . مث یه سایه. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو آتیش زدی. به من میگن چیزی نگو. نباید هم بگم اما دل یکی داره آتیش می گیره. دل یکی اینجا داره خاکستر میشه. کمی دیر اومدی اما یک راست رفتی سر وقت دل یکی و دست کردی تو سینه اش و دلش رو درآوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتیش سر جاش. واسه ی همینه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر میشه. یکی داره تو چشات غرق میشه. یکی لای شیارهای انگشتات داره گم میشه. یکی داره گر میگیره. دل یکی آتیش گرفته. کسی یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون اینهمه خونه که خفه خون گرفته یک خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر میشه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خود ش رو غرق کنه. یکی میخواد نگات کنه..نه میخواد بشنفت. میخواد بپره تو صدات. یکی میخواد ورت داره و ببردت اون بالا و بذاردت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و ازون جا نیگات کنه. یکی می ترسه از نزدیک تماشات کنه. یکی میخواد تو چشات شنا کنه. یکی اینجا سردشه. یکی همش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه میشه... وقتی حرف میزدی.. یکی نه به چیزایی که میگفتی که به صدات..به محض صدات گوش میداد. یکی محو شده بود توصدات. یکی دل تنگه. تو یکی از همین خونه ها.. همین نزدیکیها ..دل یکی آتیش گرفته. کسی یه چیکه آب بریزه رو د لش شاید خنک شه......
