نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 11:19 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 11:17 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 11:13 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
جمعه ي ساکت
جمعه ي متروک
جمعه ي چون کوچه هاي کهنه، غم انگيز
جمعه ي انديشه هاي تنبل بيمار
جمعة خميازه هاي موذي کشدار
جمعه ي بي انتظار
جمعه ي تسليم
خانه ي خالي
خانه ي دلگير
خانه ي در بسته بر هجوم جواني
خانه ي تاريکي و تصور خورشيد
خانه ي تنهائي و تفال و ترديد
خانه ي پرده، کتاب، گنجه، تصاوير
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگي من چو جويبار غريبي
در دل اين جمعه هاي ساکت متروک
در دل اين خانه هاي خالي دلگير
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 11:10 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 11:2 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
انتظار بزرگ ترین عامل آماده باش و آمادگی هست.
خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست، بلکه معنی هستی نیز هست.
ایمان چه قدر لغت قشنگ است! آن چیزی است که به روح آواره و متشتت و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.
قرآن طبیعتی است ساخته شده از کلمات، چنان که طبیعت ، قرآنی است ساخته شده از عناصر.
ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود
هر نعبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است.
نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست!
انسان موجودی است که باید دوست بدارد و بپرستد.
راه تقرب خدا در اسلام ، تعقل است نه تعبد.
بزرگ ترین رنج این است که آدم باشد، بدون این که بداند برای چه هست؟شیطان یکه از ابعاد خود ماست ؛ چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست.
تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت ، تنها سلاح منافق.
فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد.
هجرت تنها عامل تکوین یک نمدن در طول تاریخ بوده است.
آن که معترض نیست ، منتظر نیست. و منتظر ، معترض نیست.
مذهب سنتی ، تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است.
و
در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 10:53 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386
منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
لیک
ای ندانم چون و چند ! ای دور
تو بسا کاراسته باشی به ایینی که دلخواه ست
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه ست
ای برایم ، نه برایم ساخته منزل
نیز می دانستم این را ، کاش
که به سوی تو چها می بایدم آورد
دانم ای دور عزیز ! این نیک می دانی
من پیاده ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه ست
کاش می دانستم این را نیز
که برای من تو در آنجا چها داری
گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
می توانم دید
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
شب که می اید چراغی هست ؟
من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان
یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 10:40 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 23:2 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386
در افسانه های هندی آورده اند که روزی خداوند به یک آدم حسود فرمود : هر چه دلت می خواهد از من بخواه ، به تو می دهم . فقط به این شرط که هر چه به تو بدهم به همسایه ات دو برابر آن را خواهم داد اگر به تو یک خانه بدهم به همسایه ات دو خانه خواهم داد حال تو چه می خواهی؟ آن شخص حسود پس از اندکی تأمل گفت: ای پروردگار قادر متعال تقاضا می کنم یک چشم مرا کور کن!
بر خی از خصوصیات اخلاقی حقیقتا انسان را بیمار می کنند و علاوه بر اینکه بر روح و روان انسان اثر نا مطلوب می گذارند علائم و نشانه های آن خصوصیت در جسم فرد نیزبروز می کند . شاید این مثل را شنیده باشید که حسود هرگز نیاسود و یا موارد مشابه دیگر ... این نا آسودگی و به عبارتی بیماری در روح و روان و جسم و ذهن فرد حسود پدیدار می شود . با این دیدگاه اگر فرد حسودی هستیم مراقب بیماریهای این صفت ناپسند باشیم و خو د درمانگر مهربان و خیر خواه خود باشیم
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 22:27 توسط پرستو و سامان |