تبليغاتX
دو دلتنگ
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386

اینم یک شعر برای مادر عزیزم

مادر:
تویه شبها و روزهای قصه زندگیم تویی تنها تک ستاره
برای رسیدن به خدا تو میدی امید برای فردای دوباره
وقتی که با من کسی نموند تو با مهربونی پیشم موندی
تویه بازیهای زندگی حرف من و نگفته از دلم میخوندی
وقتی از غربت دلگیر شبها خسته میشدم تو بیدار بودی
برای نشوندن گل علاقه در باغ قلبم تو موندگار بودی
لحظه ای که گریه میکردم در شبهای گم شدن ستاره ها
تو به من خنده هدیه رو میکردی با همه ایما و اشاره ها
ماه قصه های بارون در میون شبهای پریشون تو بودی
پناهم در رسوندن به مسیر جاده آرزو در خزون تو بودی
از دلهره ی خواب و ترس شبها مونده اشک چشمانت
فرش سرخ کوچه پس کوچه های کودکیم نگاه مهربانت
تو رو چه بخونم تو که همیشه بودی درمون دل مجنونم
از بیقراریهای دلت چی بگم که فکر نکنی من دیوونم
دوست دارم سر رو پات بزارم و گریه کنم باز دوباره
شبهای دلواپسی این عاشقت هیچ وقت تمومی نداره
اگه شد میخام که من پروانه بشم و به دور سرت بگردم
دست کشیدنت روی سر من بشه تسکین برای دردم
تویه خواب و خیال قصه های کودکیم با تو سفر کنم
با شیپور دوست دارم تو رو از راز دل خود با خبر کنم
دو سه بیت غزل عاشقونه برای خاطراتت که میمونه
خوندنش من رو آروم میکنه تویه دلتنگی های پر بهونه
عطر و بو گلهای عاشقی من و لحظه ای راحت نمیزاره
برق نگاه مهربونت برای تنهایی هام فرصت نمیزاره
هیچ یادم نمیره دیروز دستای گرمت تویه دستم بود
تو دوران کودکی حرفای قشنگت درمون دل خستم بود
وقتیکه تویه آسمون ها شب موج میزنه تو نور چشامی
تموم اسمها فراموشن اما تو تنها اسم مونده رو لبامی
ای تو تمومیه بهونه های من واسه همیشه زنده بودن
ای رویای واقعی من واسه لحظه های بودن یا نبودن
شعر از مسافر غریب جاده...
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 1:32 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386

بیشتر مرد ها برای ازدواج دنبال همسری می گردند که ؟؟!!


بیشتر مرد ها برای ازدواج دنبال همسری می گردند که
?
1- مثل اسب نجیب باشه
2- مثل سگ وفا دار باشه
3- مثل گاو زحمتکش باشه
4- مثل روباه زیرک باشه
5- مثل طاووس قشنگ باشه
6- مثل ببعی! ناز نازی باشه
7- مثل گربه ملوس باشه
8- مثل مرغ خانواده دار باشه!(راستش خیلی تو حیوونا گشتم ببینم کدومشون بیشتر به خانواده شون اهمیت میده و شرمنده...فقط مرغ رو پیدا کردم !)
9- مثل موش توقع زیادی از زندگی نداشته باشه(منظور اینه که به یه سوراخ هم واسه زندگی قانع باشه )
10- مثل قناری صدای دلنشین و آرامش بخشی داشته باشه
?
ولی تجربه نشون میده که نه تنها چنین مرد هایی بلکه کلاً همه مردها چنین همسرانی گیرشون میاد
?
1- مثل اسب فقط لگد میزنه و همه کاسه کوزه ها رو میشکونه
2- مثل سگ پاچه می گیره
3- مثل گاو شاخ میزنه
4- مثل روباه فوق العاده حریص و حسود و طماعه
5- مثل طاووس از دماغ فیل افتاده!(یعنی مغروره )
6- مثل گوسفند! گند میزنه به همه چی و اصلاً ظرافت تو وجودش نیست
7- مثل گربه به همه چی چنگ می اندازه
8- مثل مرغ فقط چاق و چاق تر میشه و تازه شب هم سر ساعت 9 می خوابه(و آقاهه رو تو کف میذاره
9- مثل موش مغز آقاهه رو می جووه
10- مثل قناری با سر صداش گوش همه رو کر میکنه
?
?
?
متأسفانه باید عرض کنم که تجربه چیز های بدتری رو هم نشون داده:زنی که 10 ویژگی بالا رو داره
?
1- صد درصد مثل الاغ(خر) مخ ناقصی داره
2- صد درصد مثل کفتار زشت و نفرت انگیزه
3- صد درصد مثل لاشخور هستش و حتی به جسد شوهرش هم رحم نمی کنه!(منظور از کلمه جسد یک مرد خسته و کوفته و تازه برگشته از سر کار می باشد )
4- صد در صد مثل خروس معمولاً به صورت بی محل سبز می شه!(داری با منشی دل و قلوه تبادل می کنی یهو می بینی یه کاکتوس جهنمی جولوت سبز می شه !)
5- صد در صد مثل طوطی صداشون گوش خراشه و البته استعداد عجیبی در حفظ کردن سوتی های همسرشون و بعد بازگو کردن اونها در جمع فامیل دارن
6- صد درصد [3-4 سال بعد از ازدواج] مثل بوقلمون میشه و حتی تا سر کوچه هم روت نمیشه باهاش بری

و البته صد در صد خیلی چیزای دیگه که من اینجا جرأت نمی کنم در موردش چیزی بگم ....فقط یه چیزی بگم و اون هم اینه که چنین خانومایی تازه انتظار دارن شوهرشون سوار اسب سفید بالدار بیاد و باقی قضایا !!!
?
اما در پایان یه نکته رو باید ضافه کنم و اون هم اینه:ای تویی که از کنج خونه بابات نجاتت دادیم!ای تویی که نه تنها از محدودیت های خونه پدری راحت شدی بلکه خرجیت هم 4 تا 5 برابر شده!ای تویی که حالا لقب ترشیده شدن رو به فراموشی سپردی و به جاش یه فامیلی جدید هم پیدا کردی! و ای تویی که یه آدمی رو پیدا کردی که از سر خریت و نفهمی عاشقت شده!بابا جون من کوتاه بیا....عزیزم یه کم و فقط یه کم با ما خوب تا کن !!!
?
دوستان عزیزی که به هر نحوی از شریک زندگیشون راضی نیستن می تونن در اسرع وقت به باغ وحش ما مراجعه کنند و حیوونشون رو تحویل بدن و جاش یه دونه پفک نمکی جایزه بگیرن !!!

 

نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 1:22 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386

اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد :


1: ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه

2 : حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده

3 : تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند

4 : تا حالا هر چي التماس کرده دختراي ناز ايروني که سهله يه وزغ ماده هم تحويلشون نگرفت

5 : توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حدکلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره

6 : تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش و تميزي وخوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش

7 : از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه مثل نميتونه قيافه مثل دختراي ايروني که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه

8 : مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه

9 : مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه و به جاي زنگ زدن به آتش نشاني مي شينه ميل جفنگ به دختر خانم ها ميزنه

 

نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 1:20 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386

مقایسه دانشگاه با فیلم ها



دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 1:9 توسط پرستو و سامان |
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386

خود کشی

 
خودکشی:
شبها که راز قصه دل جدا میشه، باز دل تنگم تنها میشه
تویه اتاقی میشینم که رو به دلتنگی شب سیاه وا میشه
بارون فریاد رو تویه صدای خستم بشنو تا لحظه ی فردا
برای شناختنم، قصه من و گم کن در امواج فریاد بیصدا
اگرچه دمی چند از لحظه ها هنوز گم میشم تویه دلواپسی
اما دوست دارم عاشقونه گریه کنم و برسم به بی کسی
وقتیکه بود و نبودم در تمام زندگی شکسته و نابودست
وقتی که از زندگی سهم من تنها و تنها یک تابوتست
برای بودنم هیچ بهانه ای برای برگشت دوباره نیست
رسیدم به مرگ دل که دیگه تویه آسمون ستاره نیست
هنوز راهی نرفته، میرسم به قصه شکستن خودم دوباره
تویه هفت آسمون خدا، دلم حتی تک ستاره هم نداره
وقتی که کسی نیست ببینه پریشونی این دل بیقرارم
چطور بگم که تویه هفت آسمون حداقل یه ستاره دارم
بعد هزار بار شکستنم دگر دنبال هیچ ولی یا اما نیستم
قصه ای شدم که ز قصه های شب طوفانی جدا نیستم
تویه زندگی دنیا سهم من شده خود فروشی به سایه ها
سرانجامی نیست جز خودکشی من برای مردن در دلها
وقتی مردم کسی نیست که لحظه ای باشه بر سر مزارم
وقتی حتی نیست کسی نظاره گر پریشونی دل بیقرارم
میدونم از یاد همه میرم و قصه مرگم، قصه آخر میشه
فکر میکنم اگه زنده نباشم زندگی براتون آسونتر میشه
چشم پر نور نیست، سرانجام دل آوارم جز گور نیست
نفسم بریده و میدونم که روز موعود خیلی دور نیست
اسیر و در به در دل خویشم که گاه گریخته از حال پیشم
نمیبینی درونم را اما گوش کنید صدای پیش از خویشم
وصف مرگ را میپرستم که همیشه اسیر خویشتن بودم
هر دم در شبهای تیره ی اسیر مردن نه زیستن بودم
از مسافر غریب جاده...
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 1:20 توسط پرستو و سامان |